![]() |
![]() |
|
| عشق را بیرون از پستوی خانه، عیان باید کرد |
|
از شب نیامدم که به شب رهسپار شم
خورشیدم و غروب و طلوع ام ز هم جداست
از نسل گنگ شعر و سرود و ترانه ام
روح ام، تن ام، و خاک وطن ام چه هم صداست!!!
امروز رنگ خون به زمین ام لگد شده
فردا صدای شیون مادر، تب خداست
من با نفس داغ آیه ها غریبه ام
اما صدای نبض ترانه، مرا نداست
شاید غمین و زرد و فسردم ولی هنوز
سبزی ترد بهار به چشمان ام آشناست
من با پناه قافیه ها تکیه می شوم
کو تکیه گاه من؟ پناه گاه من کجاست؟
امروز مرز ندارد این خاک یخ زده
دیروز پدرم زمزمه می کرد: خاک سراست
آری، ستم که ریشه می کند به قعر خاک
حاصل درخت خشک پایان امیدهاست
من با تبر و تیغ مهلک اش غریبه ام
اما شکستن درخت هرز یاس رواست
خاطره ۱۳۹۰/۲/۹
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 13:7 توسط خاطره |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فریاد باید زد در این عصر پر از بیداد
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1390 فروردین 1390 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 خرداد 1389 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آذر 1387 آبان 1387 |
|
RSS
|